![]() |
![]() |
|
| یا علی مرا در یاب |
|
سوگندهاي قرآني سوگند به آفتاب كسي آفتاب را قسم خورد و باران را بي محاسبه دودو تا بين دستهاي باغ تقسيم كرد و قسم به شب كسي شب را سوگند خورد و قسم به روز كه قيامت آمدني است و زنگ آخرزده خواهد شد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 13:24 توسط یکی از انسان هاي روي كره زمين |
|
|
عجب صبري خدا دارد ....
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
همان یك لحظه اول ،
كه اول ظلم را میدیدم از مخلوق بی وجدان ،
جهان را با همه زیبایی و زشتی ،
برروی یكدگر ، ویرانه میكردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم
كه در همسایهي صدها گرسنه ،
چند بزمی گرم عیش و نوش میدیدم ،
نخستین نعره مستانه را خاموش آندم ،
بر لب پیمانه میكردم
عجب صبری خدا دارد !
اگر من جای او بودم ،
كه میدیدم یكی عریان و لرزان
دیگری پوشیده از صد جامهي رنگین
زمین و آسمان را
واژگون مستانه میكردم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 2:11 توسط یکی از انسان هاي روي كره زمين |
|
|
عشق يعني:
عشق يعني لحظه تنهاشدن
عشق يعني واله و شيداشدن
عشق يعني مادر و يعني پدر
عشق يعني يك نگاه ويك نظر
عشق يعني چشم بردر دوختن
عشق يعني درفراقش سوختن
عشق يعني زندگي، يعني بهار
عشق يعني انتظار و انتظار...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 16:13 توسط یکی از انسان هاي روي كره زمين |
|
|
یا امام زمان گََل اماندی ( یا امام زمان بیا که بی پناهیم)
♠♠♠♠♠♠♠♠ ای قلم سوزلرینده اثر یوخ (ای قلم حرفهایت دیگر اثری ندارند) آشنادن منه بیر خبر یوخ (از آن آشنا دیگر خبری نداری) ♠♠♠♠♠♠♠♠ یا امام زمان گَل اماندی ( یا امام زمان بیا که بی پناهیم) |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 15:6 توسط یکی از انسان هاي روي كره زمين |
|
|
دیشب جمال رویت تشبیه ماه کردم
تو به ز ماه بودی من اشتباه کردم
و ........
ادامه شو تو بگو |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم بهمن 1386ساعت 12:32 توسط یکی از انسان هاي روي كره زمين |
|
|
انا مظلوم حسین انا محروم حسین منم شهپر کبری منم آیه تقدیر منم نخله خوبان منم زاده زهرا منم عرش و منم فرش منم کرسی و لوح و قلم و ... انا مظلوم حسین انا محروم حسین انا مظلوم حسین انا محروم حسین زیر خنجر شه لب تشنه حسین گفت: تو ای شمر ستمکار! تو ای ملحد مکار! تو ای کافر غدار! اگر من نشناسی ، بگویم بشناسی حسینم و ضیاء القمرینم ، قتیل الودجینم امام الحرمینم انا الفضه وابن الذهبینم انا مظلوم حسین انا محروم حسین منم شهپر کبری منم آیه تقدیر منم نخله خوبان منم زاده زهرا منم عرش و منم فرش منم کرسی و لوح و قلم و ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 17:12 توسط یکی از انسان هاي روي كره زمين |
|
|
به کعبه گفتم تو از خاکی منم از خاک
چرا باید به دور تو بگردم
ندا آمد تو با پا آمدی برو با دل بیا تا من بگردم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 10:18 توسط یکی از انسان هاي روي كره زمين |
|
|
دريا دل، دريا دل بمان! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم آذر 1386ساعت 22:42 توسط یکی از انسان هاي روي كره زمين |
|
|
داستان دیوانگی و عشق زمانهای دور وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود
فضیلتها و تباهی ها دور هم جمع شدند
ذکاوت گفت:بیایید بازی کنیم مثلا قایم باشک!
دیوانگی فریاد زد:آره قبوله من چشم می ذارم !
چون کسی نمی خواست دنبال دیوانگی بگرده همه قبول کردند. دیوانگی چشمهایش را بست و شروع کرد به شمردن،همه به دنبال جایی بودند تا قایم بشوند، نظافت خودش را به شاخ ماه آویزان کرد،خیانت داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد،
اصالت به میان ابرها رفت،هوس به مرکز زمین رهسپار شد،
دروغ که می گفت به اعماق کویر خواهد رفت به اعماق دریا رفت،
طعم داخل یک سیب سرخ رفت،حسادت هم رفت داخل يك چاه عميق. آرام آرام همه پنهان شدند اما عشق هنوز معطل بود و نمی دانست به کجا برود.
تعجبی هم نداشت پنهان کردن عشق خیلی سخت است، دیوانگی داشت به عدد صد می رسید که عشق پرید وسط یک دسته گل رز و آرام نشست،
دیوانگی فریاد زد دارم میام.... همان اول کار تنبلی را پیدا کرد تنبلی اصلا تلاش نکرده بودتا پنهان شو.د
بعد نظافت را پیدا کرد و سپس نوبت به دیگران رسید
اما از عشق خبری نبود دیوانگی دیگر خسته شده بود که حسادت حسودی اش گرفت
و آرام در گوش تو گفت:عشق پشت گل رز مخفی شده ،دیوانگی با هیجان زیادی
یک شاخه از درخت کند و آن را با قدرت تمام به داخل گلهای رز فرو برد.
صدای ناله ای بلند شد عشق از پشت شاخه ها بیرون آمد دستهایش را جلوی صورتش گرفته بود
واز میان انگشتانش خون می چکید شاخه درخت چشمهایش را کور کرده بود. دیوانگی که بدجوری ترسیده بود با شرمندگی گفت:حالا من چیکار کنم،چطور می تونم جبران کنم؟ عشق جواب داد مهم نیست دوست من، تو دیگه نمی تونی کاری بکنی ،
|